از اينرو لفظ ماء از چهرهء نخستين معنى خود كه آب نوشيدنى است دور شده ، و يا از انحصار آن معنى درآمده است .
بديهى است كه نشانههائى از قبيل : « لم يجعل للماء نسبا » و « أمر اللّه الماء فاضطرم نارا » و « ثار منه دخان » اينها براى دور شدن كلمهء آب از آبهاى آشاميدنى كافى است .
وانگهى اين سخن كه : همه چيز را از ماء آفريد ، شامل تمامى آفريدگان كه در رتبهء پس از مادهء نخستيناند مىباشد ، و بىشك آب معمولى از نخستين آفريدگان نيست ، زيرا همه ميدانيم كه اين اولين تركيب ريشهاى ماده نميباشد بلكه از دو اتم
( H 2 O )
پديد شده و ايندو اتم مادهء نخستين و اولين تركيب ماده نيستند ، تا چه رسد از فرزندشان : آب آشاميدنى .
و در آيات قرآن موارد بسيارى به چشم مىخورد كه از لفظ ماء غير معناى معروفش اراده شده :
وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ
[ سوره 47 آيه 15 ]
دوزخيان آبى آنچنان داغ مىآشامند كه درونشان پارهپاره شود .
و پر روشن است كه وجود آب آشاميدنى در حرارت ما فوق تصور دوزخ از محالاتست ، مگر اينكه بجز آب معمولى باشد .
و چنان كه ميفرمايد :
« لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ
[ 74 / 29 ] .
آتش دوزخ آنچنان داغ است ، كه هيچ چيز را فروگذار نمىكند ، و به حالت خود باقى نمىدارد . . .
ولى در ميان اين آتش سوزنده آبهائيست
« كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً
كه صورتها را بريان مىكند و . . .