و گاهى هم چون كارشان عاقلانه است لفظ « هم » : ايشان ، به آنها اشاره مىكند ، مانند :
وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
و زمين و خورشيد و ماه هر سه در فلكى شناورند ، كه « يسبحون » : ايشان شناورند ، آنها را همچون خردمندان دانسته .
آيهء فوق اضافه بر اينكه ما را از وجود موجوداتى عاقل و مكلّف در ساير ستارگان آگاه ميسازد - از مسافرتهاى متقابل كيهانى نيز بطورى لطيف پيش بينى كرده - زيرا نخست با جملهء « بث فيهما » دلالت بر پراكندگى آنها در زمين و آسمانها نمود : كه اين آفريدگان از آغاز مبتلا بفراق وجدانى بوده ، و هيچگونه خبرى از يكديگر ندارند ، نه انسانهاى زمينى از آسمانيان ، و نه اينان از زمينيان .
سپس با جملهء « و هو على جمعهم » روزنهء اميدى دربارهء جمع اين پراكندگان به روى ما باز كرد ، كه اين پراكندگى ابدى نيست ، ديرى نپايد كه بارادهء الهى اين غريبان از غربت برون آيند و به نزديكى - احيانا - خويشاوندى گرايند .
پس آنگاه اين روزنهء اميد را با جملهء « إذا يشاء » وسيعتر نمود ، و نه آنكه « اذا شاء » زيرا يشاء خبر از آيندهاى حتمى ميدهد ، ولى « شاء » به اين معنى است كه اگر خواست : « هنگامى كه ميخواهد » « هنگامى كه خواست » .
بنابراين بشريت را بآيندهاى درخشان نويد ميدهد كه با پيشرفت روزافزون علم بمشيّت و لطف الهى اين فاصلههاى دور نزديك و اين هجرانها تبديل بوصال شود .
مسافرتهاى متقابل كيهانى :
آيا بشر در آينده خواهد توانست ببرخى از كرات آسمانى كه داراى سكنهء عاقل و دانا ميباشند مسافرت كند ؟
و يا از بعضى از اين كرات كاروانهائى بر زمين ما بار يابند ؟