تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
مكّى است . فرمودند : اين فقهِ جديد است ! گفتم : اين فقهِ قرآن است و قديمىتر از فقه شماست . با مرحوم آيةاللَّه‌العظمى ميرزامهدى آشتيانى درباره آيه‌ى « ان من شىءٍ الّا يسبّح بحمده » گفت‌وگويى شد ، فرمودند : اين تسبيح ، تكوينى است ، يعنى نگرش درست در وجود اشياء ما را به‌وجود خداى سبحان راهنمايى مىكند ، گفتم : تسبيحِ تكوينى قابل فهمِ تمام مكلّفان بوده و به آن امر شده است مانند : « قل انظروا ماذا فىالسّماوات والارض » و همچنين در آياتى ديگر مانند : « افلم ينظروا فى ملكوت‌السّماوات والارض » نگرش نكردن و نيانديشيدن در حقيقتِ وجودىِ آسمان‌ها و زمين - كه ذاتاً نيازمند مطلق و فقر مَحضَند - توبيخ شده است بنابراين تسبيح در آيه‌ى « ان من شىءٍ الّا يسبّح بحمده » صرفاً تسبيح تكوينى نيست زيرا خداى متعال در ادامه‌ى آيه مىفرمايد : « و لكن لا تفقهون تسبيحهم » « ليكن تسبيحاتشان را درنمىيابيد » و اين پاسخ‌گوى شماست ، چون خداى بزرگ هرگز مكلّفان را به‌چيزى امر نمىكند كه « لاتفقهون » : نمىفهميد ، پيامد آن باشد ؛ پس با دقت در معناى آيه ، اين نكته را در مىيابيم كه همه‌ى اشياء - اعمّ از جمادات ، نباتات و حيوانات - علاوه بر تسبيح تكوينى ، هر يك به‌زبانِ ويژه‌ى خود ، آگاهانه و با اختيار به‌تسبيح خداى سبحان مشغول هستند ولى ما نحوه‌ى آن تسبيح را نمىفهميم . اين فيلسوف بزرگوار در آخر كار نظر مرا پذيرفت . با مرحوم آيةاللَّه‌العظمى حاج سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى درباره تجرّد و عدم تجرد روح گفتگويى به‌ميان آمد ، گفتم : اضافه بر ساير ادلّه بر انحصار تجرّد به‌خدا ، چرا فيلسوفان به‌آيه‌ى « قل‌الرّوح من امر ربّى » براى تجرّد روح تمسّك بدين‌گونه جسته‌اند ، كه روح از عالم امر است ، و امر هم ايجاد مجرّدات است ! ! با آنكه ( امر ) در لغت تنها به‌معنى فرمان ، كار و چيز است و آيه‌ى « الاله‌الخلق والأمر » هم پس از خلقت و عرش آمده ، كه به‌معنى آفرينش و تدبير است ، پس « الخلق » كلّ آفرينش ، و « الامر » كل كار تدبير آفريدگان است ، چنان كه « كل شىءٍ خلقناه به قدر » خلق و آفرينش را مربوط به‌تمامى اشياء دانسته ، پس در اختصاص خلق مادّيات نيست . بعد از سخنانى چند فرمودند : آرى