الجميع ما انتقص من مُلكي مثل عُضو ذرّة .
مىفرمايند : پس اگر اهل و اشخاص آسمانها و اهل زمين آرزو كنند و بخواهند جميع ايشان حوائج خودشان را ، پس ببخشم به هر يكشان مثل آنچه طلب كردهاند مجموع ايشان ، كم نخواهد شد از مملكت من مثل مقدار عضو ذرّهاى از ذرّات .
و چگونه كم مىشود به بذل و بخشش ملكى و حال آنكه من قيّم و نگهبان و آفرينندهء او باشم ؟ ! و از اينجا است كه در ادعيهء مأثوره مذكور است : يا من لا يزيدُه كثرةُ العطاء إلّاكرماً وجوداً « 1 » .
و سرّ اين را از ما تقدّم استنباط مىتوان نمود ؛ چه مذكور شده كه او در غايت بساطت و صرافت سذاجت ، داراى هر كمال متصوّر و ملحوظ و واجد هر اثر و وجود است - عَلى نَهج أعلى و أشرف - و فعل شىء ، عكس آن شىء است و از كثرت عكسها ، نقصانى در عاكس لازم نمىآيد ، چنان كه اگر بتوان مراياى غير متناهيه را در مقابل شخصى نگهداشت ، در همهء اينها از او عكسى ظاهر مىشود بدون اينكه چيزى از او بكاهد و اظهار عكس در همهء مرايا ، مثل اظهار عكس در يكى از اينها است « 2 » و جميع اين عكسها را اگر بر شخص بيفزاييم ، چيزى بر جسمش نمىافزايد ، نه طولًا و نه عرضاً و نه عمقاً ، و لا سواداً و لا بياضاً .
و بالجملة زيادتى در عاكس نخواهد شد نه در جوهر و نه در عرض و آفرينش و اعطاى وجود از حضرت ، بى چون بر اشيا بدين منوال است ؛ خداى تعالى را هر چند مثل نيست ، امّا مثال هست « 3 » و استفهام در همهء اين عبارات انكارى است به نكتهاى كه
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 3 ، ص 328 ، ح 25 ؛ مصباح المتهجّد ، ص 112 و ص 577 ؛ فلاح السائل ، ص 256 ؛ مفتاح الفلاح ، ص 267 .
( 2 ) . در حاشيهء نسخه :صد هزار آيينه دارد دلبر مه روى من * رو به هر آيينه كار و جان در او آيد پديد( 3 ) . در حاشيهء نسخه :« فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ »و« لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى » .[ نحل ( 16 ) : 74 و 60 ]