در وقت بهار وقت كار و بار * دزد نابكار برده بلبلى
بارى ، اگرچه ما فاتَ مَضى و مامضى لم يعد ؛
بنشينم و صبر پيش گيرم * دنبالهء كار خويش گيرم « 1 »
و به مضمون حقّ نمون :
« لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ »
« 2 » در نا اميدى بر روى خود نگشوده ؛
به نااميدى از اين در مرو بزن فالى * بود كه قرعهء دولت به نام ما افتد
و به مفاد صدق مشحون :
« وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ »
« 3 » باب روح و راحت بر روى خود باز نموده ؛
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه من * زدهام فالى و فرياد رسى مىآيد « 4 »
دامن همّت بر كمر زده ؛
چون نكردى ناله در فصل بهار * در خزان بارى قضا كن زينهار
به رياضات شرعيّه جوارحى از طهارت ؛
گر طهارت نبود كعبه و بتخانه يكى است ،
و به عبادات مرضيّه ؛
هواى خواجگيم بود خدمت تو گزيدم * اميد سلطنتم بود بندگى تو كردم
و به تعفّف و عصمت ؛
نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود ؛
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخه :هزار قاصد آه از پيش فرستادم * تو بىوفا رسيدى مگر به فريادم
به آتش تو نشستم چو داد عشق برآمد * تو ساقى ننشستى كه آتشم بنشانى( 2 ) . زمر ( 39 ) : 53 .
( 3 ) . يوسف ( 12 ) : 87 .
( 4 ) . در حاشيهء نسخه :گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم * چه بگويم كه غم دل برود چون تو بيايى