كه هر يك ، طور تجلّىنماى معارف و جودى رفعت ، همگى سرآمد و شريفاند :
يعنى آن عترتِ ستودهْ مدار * كه از ايشان گرفته شرعْ قرار
آن كه از بهر خلق چرخ و زمين * گر بپرسند باعثى به يقين
بر زبان كواكب و انجم * هيچ حرفى نيابد إلّاهُم
عليهم الصلاة والسلام ما دامت الأمر بين الأمرين وعلى مبغضيهم السخط والعذاب ما انجرّ الاعتقاد بالجبر والتفويض على آراء ابطال الدين .
و بعد : داعى برادران دينى ، محمّد مؤمن بن قوام الدين محمّد الحسينى ، معروض مىدارد كه چون فِرَق اهل اسلام را در خلق افعال انام ، اقوال و آراء مختلف است و هميشه در ميان فحول علماى شيعه با ساير دانشمندان فِرَق عامه ، مباحثاتْ واقع گرديده و موافق حقّ و حساب ابطال شُبهات ايشان شده و به اعتبار اينكه اين مسئله ، متفرّع بر بعضى از اصول دين است كه دانستن آن ، جمهور مكلّفين را به دليلْ واجب است و داعى ، اكثر اوقات در آن فكر مىنمود تا اينكه در اين اوان ، نوشتهاى از جمعى حقّ طلبان و متديّنين بلدهء تفليس رسيد . نوشته بودند كه شخصى از علماى عامّه وارد آن حدود ، در مقام اشكال فقرات « أنا اللَّه لا إله إلّاأنا خلقت الخلق وخلقت الخير وأجريته على يدي من أحببته وخلقت الشر وأجريته على يدي من أبغضته » « 1 » كه در حديث قدسى وارد است ، گرديدهاند و در آن صحيفه ، مذكور داشته بودند كه فهميدن اين حديثْ قدرى متعسّر شده ، بنائاً على هذا براى عرض آنچه از حديث مذكور ، مفهوم داعى شده به تحرير اين چند كلمه ، مبادرت مىنمايد ، واللَّه المستعان .
پوشيده نماند كه چون فهم حديث مذكور ، بدون تمهيد بعضى مقدمات ، متعسّر است ، لهذا محرز مىگردد كه حضرت قادر مختار ، براى شناساندن ذات گرامى خود ، ايجاد جميع مكوّنات نموده و به مصداق آيهء وافى هدايهء :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 2 » ، افراد جنّ و انس را براى ستايش و بندگى جناب كبريايى خود ، آفريده و
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 154 ، ح 1 - 3 .
( 2 ) . ذاريات ( 51 ) : 56 .