تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
جهنّم نبود و اين كلمهء پروردگار تمام نمىشد . پس از آيهء شريفه برآمد كه حقّ تعالى ايمان را از بندگان خواسته ، و لكن بر سبيل جبر و اضطرار نخواسته ، پس معنى حديث كه فرموده است : « أمر اللَّه و لم يشأ » اين است كه : گاهى خدا امر كرد و طلب كرد به عنوان اختيار مكلّف و مشيّت و ارادهء او قرار نگرفت كه بر سبيل اضطرار مأمورٌ به را بجا آورند ، چنان كه در آيهء شريفه همين مراد است . « و شاء و لم يأمر » ؛ يعنى : گاهى هم مشيّت و ارادهء او به عنوان اختيار قرار گرفت كه بنده در فعل ، به اختيار خود اطاعت كند و حال آنكه آن فعل مطلوب او نيست و او را به آن امر نكرده ، بلكه او را نهى كرده كه در عرف مىتوان گفت كه : هر گاه مولى نهى كند بنده را از امرى ، و لكن او را فاعل مختار كرده باشد و اسباب فعل و ترك هر دو را براى او مهيّا كرده باشد و اين بنده به سوء اختيار خود ، آن منهىٌّ عنه را بجا آورد ، عرفا « 1 » مىگويند كه : آقا خواست كه اين بشود ، يعنى چون مىدانست كه اين عبد بد مىكند ، نبايست اسباب كردنِ آن عمل را براى او مهيّا كند ، پس گويا خواسته است كه آن را بكند . پس بعد از آن امام عليه السلام دو مثال را ذكر كرد ؛ يكى در مادّهء ابليس كه امر به سجده شد ، و لكن اردهء حتميّه به نحوى كه ابليس را مجبور و مضطرّ كند به سجود ، به عمل نيامد ، مثل ايمان ناس در آيهء شريفه ، پس حضرت فرمود : « أمر إبليس أن يسجد لآدم و شاء أن لا يسجد » ؛ يعنى : امر كرد ابليس را به سجده و چون امر او و ارادهء او به عنوان اضطرار و جبر نبود ، بلكه به عنوان اختيار بود ، با وجود تهيّأ اسباب مخالفت از براى ابليس ، از كبر و نخوت و حسد ذاتى ، پس گويا كه خدا خواسته بود كه سجده نكند به همان معنى كه در مثال عبد و مولى گفتيم نسبت به فهم عرفى و اگر به جاى « و شاء أن لا يسجد » « و لم يشأ أن يسجد » بود ، چنان كه در عبارت سائل مذكور است ، صريح بود در نفى مشيّت اضطرايّه ، و لكن اين كلام شريف اشاره به آن هم دارد و آنچه بعد از اين
هامش
( 1 ) . ب : عرفاً .