درآمد
براساس ظاهر روايتى از الكافي ، « 1 » براى خداوند دو علم متصور مىشود : يكى علم مكنون و مخزون است كه كسى را به آن راه نيست و ديگرى علمى كه خداوند ، ملائكه ، انبيا و ائمهء اطهار عليهم السلام را از آن بىنصيب نگذاشته است .
آيا اين دو علم ، هر دو عين ذات هستند يا غير ذات و يا تفصيلى وجود دارد ؟ و آيا اين علوم حادث هستند و يا قديم ، مباحثى است كه در اين رساله مورد دقت واقع شده است .
مؤلف در مقام توضيح روايت ، ضمن استشهاد به آيات و روايات ، از مباحث كلامى نيز بهره گرفته است .
از قاضى بيضاوى در تفسيرش و همچنين از الصافى فيض كاشانى مطالبى نقل مىكند .
وى در پايان مىنويسد : « قد فرغ من تسويد هذه الاوراق الفلان فى يوم الفلان ، اجابة لمسألة بعض الاخوان » .
اين بيان مىرساند ، مؤلف به عمد خود را ناشناس گذاشته است . چنانچه گفتيم ، از الصافى نقل كرده است ، لذا مىتوان گفت متأخر از فيض كاشانى ( د 1091 ق ) و يا متأخر از سال تأليف الصافى ( 1075 ق ) است ، اگر معاصر نباشد .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 147 ، ح 8 .