حضرت ، والى بصره بود - نوشته ، مىفرمايد كه : اى پسر حُنَيف ! به من رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره ، تو را به مهمانىاى طلبيده و تو به زودى آن جا حاضر شده و الوان طعامهاى خوب پيش تو آوردهاند و كاسهها نزد تو كشيدهاند ، و من گمان نداشتم كه تو قبول كنى حاضر شدن به طعام جماعتى را كه « 1 » فقراى خود را نمىطلبند و اغنياشان را مىطلبند . پس نظر كن به آنچه در اين سفره مىخورى و هر چيز كه بر تو مُشتَبَه باشد ، بينداز ، و هر چه را يقين دانى كه از راههاى طيّب به دست « 2 » آمده ، از آن بخور . « 3 » و از اين كلام شريف ، ظاهر مىشود كه از طعامهاى شُبهه و از طعام « 4 » جمعى كه تكلّف « 5 » در ضيافتها مىكنند و عرضشان « 6 » ، شهرت و اعتبار دنياست و اغنيا را كه به حَسَب دنيا اعتبارى دارند ، مىطلبند و مردم پريشان را طلب نمىكنند ، احتراز مىبايد كرد .
هامش
( 1 ) . ب : - « را » .
( 2 ) . ب : + « تو » .
( 3 ) . نهج البلاغة ، ج 3 ، ص 70 ، نامهء 45 .
( 4 ) . الف : « طعامهاى » .
( 5 ) . ج : « تكلّفات » .
( 6 ) . الف : « غرض ايشان » .