علاء الدين محمّد ابن الأمير شاه أبو تراب الحسنى ، من سادات الگلستانه ، جليل القدر عظيم الشأن ، رفيع المنزلة ، ثقة ، ثقة ، ثبت ، عين ، ورع ، زاهد ، أورع أهل زمانه و أزهدهم ، الجامع لجميع الخصال الحسنة ، و العالم بالعلوم العقلية و النقلية ، كلّف مرّتين للصّدارة فلم يقبل لكمال عقله و غاية زهده - مدّ اللَّه تعالى ظلّه العالى و صانه و أبقاه - له تصانيف منها : حدائق الحقائق فى شرح نهج البلاغة و بهجة الحدائق ، أيضاً فى شرحه و كتاب روضة الشهداء و كتاب منهج اليقين و غيرها . « 1 »
آية اللَّه خويى ، در معجم رجال الحديث ، در شرح حال گلستانه ، تمام عبارات جامع الرواة را بدون كم و كاستى ، نقل نموده و به همان ، بسنده نموده است . « 2 » پس از اتمام تأليف جامع الرواة ، شاه سليمان صفوى ، دستور مىدهد كه نسخهاى از آن را براى وى كتابت نمايند . پس مؤلّف كتاب ، عدّهاى از بزرگان را در حجرهء خود جمع نموده ، از آنها درخواست مىكند كه خطبهء نسخهء ياد شده را براى تيمّن و تبرّك ، به خطّ خودشان كتابت نمايند .
پس هر كدام از آنها ، كلمه يا كلماتى از خطبه را تحرير نمودهاند ، بدين ترتيب :
« بسم اللَّه الرحمن الرحيم » ، به خطّ علّامهء مجلسى ؛
« الحمد للَّه » ، به خط آقا جمال خوانسارى ؛
« الّذى » به خطّ سيّد علاء الدين گلستانه ؛
« زيّن قلوبنا » ، به خطّ سيّد ميرزا محمّدرحيم عقيلى ؛
« بمعرفة الثقات » ، به خطّ شيخ جعفر قاضى ؛
« و العدول » ، به خطّ آقا رضى الدين محمّد خوانسارى ( برادر آقا جمال خوانسارى ) ؛
« و الاثبات و الأعيان » ، به خطّ ملّا محمّد سراب تنكابنى .
پس از آن نيز ، باز هر كدام كلمهاى را نوشتهاند تا دو سطر از آغاز نسخه تمام شده است . پس از آن ، كاتب نسخه ، مرتضى بن محمّد يوسف افشار ، نسخه را تحرير نموده كه تاريخِ كتابت آن ، 1100 ق ، است . علّامهء مجلسى نيز در پشت برگ اوّل نسخه نوشته كه اين نسخه را شاه سليمان در شعبان سال 1100 ق ، وقف نموده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . جامع الرواة ، ج 1 ، ص 544 .
( 2 ) . معجم رجال الحديث ، ج 12 ، ص 197 .
( 3 ) . شيخ آقا بزرگ تهرانى ، اين نسخه را در نجف ، مشاهده نموده و گفته كه اين نسخه را حاج آقا ميرزا اصفهانى ، از اصفهان به نجف اشرف آورده و تا سال 1311 ق ، در كتابخانهء وى بوده است و پس از آن به كتابخانهء محدّث نورى و سپس كتابخانهء شيخ الشريعهء اصفهانى منتقل شده و در نهايت ، جزء كتابهاى كتابخانهء سيّد حسن صدر ، در آمده است . ر . ك : الذريعة ، ج 5 ، ص 55 .