وَلَا هكَذَا غَيْرُهُ ، وَلِكُلِّ شَيْءٍ مُبْتَدَأٌ » .
شرح : مَا در بِمَا عَرَّفَنِي ، موصوله است و عائد ، محذوف است به تقديرِ « عَرَّفَنِيهِ » .
نَفْسَهُ مرفوع و تأكيدِ فاعلِ « عَرَّفَني » است .
يعنى : پرسيده شد امير المؤمنين عليه السلام كه : به چه وسيله شناختى ربوبيّت صاحبِ كلِّ اختيارت را ؟
گفت كه : شناختم او را به وسيلهء آنچه شناسا كرد مرا به آن خودش ، در وقتِ نظر در مخلوقى از مخلوقات او .
گفته شد كه : و چگونه شناسا كرد تو را خودش ؟ پس گفت كه : به اين روش كه مانندِ او در اسمِ جامِد محض نيست و هيچ پيكر به معنى بدن آدمى و مانند آن از مجوف . و ادراك كرده نمىشود به حواسّ پنجگانه ؛ و قياسِ اسما و صفات او به اسما و صفات مردمان نمىتوان كرد .
نزديك است به اذهان در وقتِ دورى او از قياس به مخلوقين ، دور است از اذهان در وقتِ نزديكى او - چنانچه بيان مىشود در حديث دومِ - باب هفتم كه : « عَلَا فَقَرُبَ ، وَ دَنَا فَبَعُدَ » « 1 » - بالاى هر چيزى است در قدرت و گفته نمىشود كه چيزى بالاى اوست ؛ به معنى اين كه گفتنِ اين جايز نيست ، يا اين كه دلِ همه كس اقرار دارد كه چيزى بالاى او نيست ، اگر چه فلاسفه ، به مكابره به زبان مىگويند كه : فاعلِ اجسام ، معلولِ واجبِ بالذّات است .
پيش از همه چيز است و گفته نمىشود كه او را پيشى هست . داخل در همه چيز است به علم ، نه به روشِ متعارف كه جسمى داخل در جسمى باشد . و بيرون است از چيزها نه به روشِ متعارف كه جسمى بيرون باشد از جسمى . منزّه است از شريك در ربوبيّت و در حكم . كسى كه اوست چنين و نه چنين است غيرِ او و براى هر چيزى كه غير او باشد ، ابتدايى است .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 91 ، ح 2 .