زمين و مانند آن ، پايين است ، با وجود آن كه حقيقت بالا و پايين ، يكى است ؟ پس اين تفاوت ، البتّه به مصلحتْبينىِ كردگارِ به تدبير است .
و مىتواند بود كه مراد به سماء ، آسمان باشد و حاصل دليل اين باشد كه : هر كه فكر كند در آسمان و زمين ، مىداند كه جهان ، مانند خانهاى است كه نبوده و داناى حكيمى آن را بنا كرده براى كسى و به تصرّف او داده و مهيّا كرده در آن ، هر چه به آن احتياج است . پس آسمان ، مانند سقف است و زمين ، مانند فرش است و آفتاب و ستارهها ، مانند چراغهاست و معدنها ، مانند ذخيرههاست و آدميزاد ، مانند كسى است كه خانه براى او بنا شده باشد و به تصرّف او باشد و اقسام حيوانات و نباتات و مانند آنها براى نفع اوست ، هر كدام به جاى خود .
و آن فكر كننده مىداند كه خالق جهان ، يگانه است و براى مصلحتى بزرگ آن را خلق كرده . پس آن مصلحت ، همين زادن و زيستن و مردن نخواهد بود ، چنانچه بيان شد در شرح « فَلَوْ كَانَتِ الْجَهَالَةُ جَائِزَةً » تا آخر « 1 » ، در خطبه ، موافق آنچه در سورهء الرحمن گفته كه :
« وَ السَّماءَ رَفَعَها »
« 2 » و گفته كه :
« وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ * فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ * وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحانُ »
« 3 » .
اصل : لِمَ لَايَسْقُطُ « 4 » السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ ؟ لِمَ لَاتَنْحَدِرُ الْأَرْضُ فَوْقَ طِبَاقِهَا ، فَلَا « 5 » يَتَمَاسَكَانِ ، وَلَا يَتَمَاسَكُ مَنْ عَلَيْهَا ؟ » . قَالَ الزِّنْدِيقُ : أَمْسَكَهُمَا اللَّهُ رَبُّهُمَا وَسَيِّدُهُمَا .
شرح : اين ، بيان دليل چهارم و پنجم است بر هستىِ كردگارِ به تدبير . و مىتواند بود كه صدر اين ، تتمّهء دليل سوم باشد براى توضيح .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 5 .
( 2 ) . الرحمن ( 55 ) : 7 .
( 3 ) . الرحمن ( 55 ) : 10 - 12 .
( 4 ) . ظ : « لا تسقط » ، و آن خلاف قاعده است .
( 5 ) . كافى مطبوع : « ولا » .