بدعتاند و اهل سنّت در حقيقت شيعهء دوازده اماماند و بس .
حكايت :
در مدينهء مشرّفه در مجلس سادات بنى حسين ، يكى از علماى مخالفان بود و به مقتضاى مجلس ، سخنان هموار مىگفت تا آن كه خيال كردم كه از شيعهء اماميّه است .
گفت كه : علماى يَمَن ، كتابتى نوشتهاند به علماى مكّه و مدينه و در آنجا چند سؤال كردهاند :
يكى اين كه : شما تابع چهار مجتهد شدهايد و زياد بر آن را تجويز نمىكنيد . اگر در اين باب ، حديثى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله به شما رسيده ، نويسيد كه راوى آن كيست و در كدام كتاب است ، و اگر به سر خود آن را قرار دادهايد ، بدعت است .
ديگر اين كه : در مسجد الحرام ، چهار محراب ساختهايد ، هر محرابى از تابعان مجتهدى و مىگوييد كه : هر كه او را محرابى از آن چهار نيست ، از اهل اسلام نيست .
اگر در اين باب نيز حديثى هست ، نويسيد ، والّا بدعت است .
ديگر اين كه خود را اهل سنّت مىناميد و ديگران را اهل بدعت . اگر اين نام براى شما از حضرت رسول نقل شده ، نويسيد كه راوى آن كيست و در كدام كتاب است ، والّا ديگران شما را به نامهاى ديگر مىنامند .
گفتم كه : چه جواب نوشتند ؟
گفت كه : تغافل كردند . اين دردى است كه دوا ندارد .
يعنى : اين باب ، بيان وجوب تمسّك به راه و روش اللَّه تعالى و شواهد كتاب الهى است در تميز ميان امام حق و امام باطل و در تميز ميان صواب و خطا از جملهء فتاوى و احكام مدّعيان امامت .
در اين باب ، دوازده حديث است .
[ حديث ] اوّل
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنِ النَّوْفَلِيِّ ، عَنِ السَّكُونِيِّ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ، قَالَ : ] « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله : إِنَّ عَلى كُلِّ حق حق يقَةً ، وَعَلى كُلِّ