انداخت و ميان دو چشمش را بوسه داد .
عكرمه گفت از نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون نرفتم مگر اينكه او را از خود و پدر و فرزندم دوستتر داشتم . عكرمه به دست پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمان شد و اسلامش صادقانه بود و در يكى از جنگها شهيد شد « 1 » .
درخواست قيمت عادلانه
مردى باديهنشين خدمت رسول اسلام صلى الله عليه و آله آمده ، عرضه داشت كه :
شترى چند آوردهام و مىخواهم به فروش رسانم ولى از نرخ آن در بازار مدينه بىخبرم ، مىترسم خريداران مرا بفريبند . چه مىشد اگر با من مىآمدى تا اين شتران را در سايهء بصيرت و آگاهى تو مىفروختم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود شتران را نزديك من آر و يك يك را بر من عرضه كن ، او چنين كرد و رسول خدا صلى الله عليه و آله هر يك را قيمت گذارى فرمود .
باديهنشين به بازار رفت و هر شترى را به قيمتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود فروخت و باز آمد ، به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : مرا راهنمايى كردى و بيش از آنچه توقع داشتم سود بردم ، اكنون چيزى از من قبول كن و آنچه مىخواهى از اين مال من كه از فروش شتران است برگير ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : من چيزى نمىخواهم ، باديهنشين گفت : هديهاى از من بپذير ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
نيازى ندارم ، باديهنشين اصرار ورزيد ، حضرت فرمود : اكنون كه اصرار مىورزى ناقهاى براى من بياور كه شير دهد به شرطى كه او را از بچهاش جدا نكرده باشى « 2 » .
هامش
( 1 ) - شرف النبى : 74 .
( 2 ) - شرف النبى : 75 .