خداى است عزّوجلّ و او نگاه دارنده و حافظ شماست و شما از آنِ خلق .
چون نامه به دو رسيد ، جواب نبشت :
. . . هر كه به قدر خير و شر از خداى ايمان نيارد ، كافر است و هر كه اندر معاصى به دو حواله كند ، فاجر ؛ يعنى انكار تقدير ، مذهب قدر بود و حوالت معاصى به خداى مذهب جبر ؛ پس بنده مختار است اندر كسبِ خود به مقدار استطاعتش از خداى عزوجلّ و دين ميان جبر و قدر است و . . .
* * * . . . اندر حكايت يافتم كه اعرابى از باديه درآمد و او بر درِ سراى خود نشسته بود اندر كوفه ، اعرابى وى را دشنام داد و مادر و پدرش را . وى برخاست و گفت : يا اعرابى ! اگر گرسنهاى تا نانت آرند و يا تشنهاى تا آبت آرند يا تو را چه رسيده است ، و وى مىگفت : تو چنين و مادر و پدرت چنين و چنين .
حسن فرمود غلام را تا يك بدره دينار بيرون آورد و گفت : يا اعرابى ! معذور دار كه اندر خانهء ما بيش از اين نمانده است و الا از تو دريغ نداريمى .
چون اعرابى اين سخن بشنيد گفت : أَشْهَدُ أَنَّكَ إِبْنُ رَسُولِ اللّهِ « 1 » گواهى مىدهم كه تو پسرِ پيغمبرى و من اينجا به تجربت حلم تو آمدم و اين صفت محققان مشايخ باشد - رضوانُ اللّهِ عَلَيْهِمْ - كه مدح و ذم خلايق به نزديك ايشان يكسان شده باشد و به جفا گفتن متغيّر نشوند .
* * * و نيز شمع آل محمّد و از جملهء علايق مجرد ، سيد زمانهء خود ، ابوعبداللّه الحسين بن على بن ابى طالب از محققان اوليا بود و قبلهء اهل بلا و قتيل دشتِ كربلا و اهل اين قصه بر درستى حالِ وى متفقاند كه تا حق
هامش
( 1 ) - گواهى مىدهم كه يقيناً تو فرزند رسول خدا هستى .