ابوالفضل ميبدى و خواجه عبداللَّه انصارى
بوبكر نقاش حكايت كرد از امام مسلمانان على مرتضى كه روزى جهودى مرا گفت : در كتابِ شما آيتى است بر من مشكل شده ، اگر كسى آن را تفسير كند تا اشكالِ من حل شود ، من مسلمان شوم .
امام گفت : آن چه آيت است ؟ گفت :
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
« 1 » ؛ نه شما مىگوييد كه به راهِ راستيم و دين روشن ؟ اگر چنين است و بر شك نهايد در دين خويش ، چرا مىخواهيد و آنچه داريد چرا مىجوييد ؟
امام گفت : قومى از پيامبران و دوستان خدا پيش از ما به بهشت رفتند و به سعادت ابد رسيدند . ما از اللّه مىخواهيم تا آن راه كه به ايشان نموده ، به ما نمايد و آن طاعت كه ايشان را بر آن داشت تا به بهشت رسيدند ، ما را بر آن دارد تا ما نيز بر ايشان در رسيم و در بهشت شويم .
گفت آن اشكالِ وى حل شد و مرد مسلمان گشت « 2 » .
* * * روزى على مرتضى در خانه شد . حسن و حسين پيشِ فاطمه زهرا مىگريستند . على گفت : چه بوده است اين روشنايى چشم و ميوهء دل و سرور جان ما را ، كه مىگريند ؟ فاطمه گفت : يا على ! همانا كه گرسنهاند كه
هامش
( 1 ) - « ما را به راه راست راهنمائى كن » فاتحه ( 1 ) : 6 .
( 2 ) - كشف الأسرار : 1 / 18 .