از اين جهت قرآن بيان مىدارد كه سرّ اينكه گروهى پيامبر را با چشم سر مىنگرند ولى شخصيت و رسالت و نبوتش را درك نمىكنند اين است كه در ماديت محض و چاه طبيعت و درهء هولناك هوا فرو افتادهاند و همانطور كه صراط مستقيم را نشناختهاند ، وى و اهل بيتش را نيز نشناختهاند و به عبارت ديگر ، آنان كه نمىتوانند يا نمىخواهند باطن قرآن را تحمل كنند ؛ باطن اهل بيت عليهم السلام را نيز نمىتوانند بشناسند زيرا زندگى آنان و به ويژه قلبشان در پوشش و حجابى است كه نمىگذارد حقيقت اهل بيت عليهم السلام و پيشوايى و امامتشان را درك كنند .
اين پوشش و حجاب همان است كه از تداوم و كثرت گناه و فسق و تعصب و لجاجت فراهم مىآيد و ميان انسان و مشاهدهء حقيقت حائل مىشود !
« . . . تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ »
« 1 » .
. . . و آنان را مىبينى كه به سوى تو مىنگرند در حالى كه نمىبينند .
اهل نگريستن هستند ولى اهل بصيرت نيستند ، ظاهر را مىبينند ولى از ديدن حقيقت كورند . اينانند كه تداوم گناه و تعصب جاهلانه و لجاجت بر چشم باطنشان پرده و حجاب افكنده است :
« . . . أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي . . . »
« 2 » .
. . . همان كسانى كه ديده [ بصيرت ] شان از ياد من در پرده [ غفلت ] بود . . .
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 198 .
( 2 ) - كهف ( 18 ) : 101 .