457 - از شدت خوشحالى خنديدم
نقل مىكنند كه : علامهء بحرالعلوم بيست و پنج سال خنده نكرد و شاگردان آن بزرگوار در همه حال وى را مغموم و مهموم مىديدند ، پس از بيست و پنج سال تبسّمى بر لبان مباركشان نقش بست ، يكى از شاگردان كه محرم سرّ بود از سبب آن تبسّم پس از بيست و پنج سال پرسيد ؛ آن جناب جواب داد : بيست و پنج سال براى ريشه كن كردن ريا از خانه قلب در تلاش بودم تا امروز به توفيق خدا و به كمك عنايت و رحمت او متوجه شدم كه ريشهء اين رذيلت از قلبم كنده شده ، بدين سبب از شدّت خوشحالى خنديدم « 1 » .
458 - جز زيان و خسارت سودى نبردهاى
سعدى در گلستان مىگويد : عابدى مهمان امير شهر شد ، چون از مهمانى برگشت به فرزندش گفت : سفرهء غذا بياور كه گرسنهام . گفت : پدر مگر در خانهء امير غذا نخوردى ؟
گفت : چرا ولى به اندازه نخوردم . گفت : پدر به قضاى تمام عباداتت اقدام كن كه در مجلس كم خوردى تا بگويند كمخور است و زياد عبادت كردى تا بگويند عابد است و تو در اين مسير جز زيان و خسارت سودى نبردهاى ! « 2 »
459 - كدام بندهء مخلص ؟
يكى از دوستان اهل علم نقل مىكرد : در شهر مقدس مشهد مسجدى بنا شد و در آن مسجد نماز و جلسات مذهبى بر پاگشت ، ولى مسجد از فرش لازم و وسايل مورد نياز جلسات خالى بود ، در يك نيمه شب كه تمام مردم محل ، خواب بودند و خادم مسجد در آن شب در مسجد نبود ، شخصى مىآيد و تمام مسجد را با بهترين فرش زينت كرده و به
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 10 / 151 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 10 / 154 .