نظر در جرايد اعمال خود كرد ، نقطهء اميدى در آن نديد . به جويبار عمر نگريست شاخى كه دست اميد بر آن توان زد نيافت ، آهى از عمق جان كشيد و به سوى ربّ الارباب روى كرد و گفت :
« يا مَنْ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ ارْحَمْ مَنْ لَيْسَ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ » « 1 » .
اين را گفت و جان داد .
اهل شهر به مرگ او شادى كردند و بر جنازهء او به شادى گذشتند ، او را به بيرون شهر برده به مزبله انداختند و خاك و خاشاك بر جنازهاش ريختند .
مالك بن دينار را در خواب گفتند : فلانى درگذشته و به مزبلهاش افكندهاند ، برخيز او را از آنجا بردار غسل بده و در مقبرهء نيكان دفن كن . گفت : پروردگارا ! او در ميان خلق به بدكارى معروف بود ؛ مگر چه چيز به درگاه كبرياى تو آورده كه سزاى چنين كرامتى شده است ؟
جواب آمد : چون به حالت جان دادن رسيد كه نامهء عمل خود را نظر كرد و چون همه را خطا ديد ، مُفلسانه به درگاه ما ناليد و عاجزانه به بارگاه ما نظر كرد ، چون دست بر دامن فضل ما زد ، بر دردمندى او رحم كرديم و چنان او را بخشيدم كه انگار گناهى نداشته بود ، از عذاب نجاتش داديم و به نعمتهاى پايدارش رسانديم ، كدام درد زده به درگاه ما ناليد كه او را شفا نداديم ؟ و كدام غمگين از ما خلاصى طلبيد كه خلعت شادكامى بر او نپوشانديم ؟ ! « 2 »
33 - توبهء « وحشى »
در « مجمع البيان » در ذيل آيهء :
[ إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ] *
.
هامش
( 1 ) - اى آنكه دنيا و آخرت از آن اوست رحم كن بر كسى كه دنيا و آخرت از آن او نيست .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 1 / 249 .