اشرار و سردستهء آنان تشكيل شده بود ، مجلسى دانست كه نقشهاى جهت او كشيده شده ، از نقشه خبر نداشت ولى نقشه اين بود كه چون مجلس آراسته شد ، زنى عشوهگر و مطربه با روى باز و لباس رقص وارد مجلس شود و با زدن و كوبيدن آلات موسيقى به رقص مشغول شود ، آن گاه يكى از اوباش مردم محلّه را خبر كند تا بيايند وضع آن روحانى را ببينند ، چون مردم بيايند آبرويش برود و زبانش از امر به معروف و نهى از منكر بسته شود ! !
مجلس آماده شد ، ناگهان زن وارد گشت و با خواندن اين شعر شروع به رقصيدن كرد :
در كوى نيكنامان ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را
چون آن مرد وارسته و آن عبد خالص و آن منور به نور معرفت آن اوضاع را مشاهده كرد با دلى سوخته و چشمى گريان به وجود مقدس حضرت روى آورد و عرضه داشت :
گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را
ناگهان ديدند آن زن پردهء اطاق را به در آورد و بر خود پيچيد و به خاك افتاد و به يارب يارب مشغول شده و در مقام توبه و انابه برآمد و به دنبال او همهء اوباش سر به خاك گذاشته و به درگاه دوست ناليدند و همهء آنان به دست آن مرد الهى توبه كردند و از صلحاى زمان شدند ! « 1 »
442 - رابطهء اوليا با عالم غيب
مجلسى اوّل مولا محمّد تقى مىگويد :
روزى به همراه استادم شيخ بهايى به زيارت قبر بابا ركنالدين در مقبرهء تخت فولاد اصفهان رفته بوديم كه ناگاه شيخ صدايى از قبر بابا مىشنود ، شيخ رو به من كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 10 / 119 .