آرى ، بندگىهاى ما هر چند زياد باشد ، باز معلول لطف ، توفيق و عنايت اوست و بندگى ما كجا و عظمت و بزرگى و جلال او كجا ؟ ! « 1 »
26 - گريهء شعيب
مرحوم « ملا احمد نراقى » آن عاشق وارسته ، در كتاب « طاقديس » در باب گريههاى اعجاب انگيز حضرت شعيب عليه السلام چنين مىگويد :
گريه كرد از بس شعيب تاجدار * روزهاى روشن و شبهاى تار
هر دو چشمش كور و نابينا نشست * باز دادش چشم سلطان الست
آن كه او را ديده از آغاز داد * كور چون شد باز چشمش باز داد
داد چشمش هين به عبرت كن نظر * باز بايد ديده عبرت نگر
باز گاه و بيگه و شام و سحر * اين قدر بگريست كافتاد از نظر
كور شد باز آن دو چشم پاك بين * باز دادش چشم آن چشم آفرين
بار سيم گريههاى زار زار * كرد اندر شهر و دشت و كوهسار
روز و شب بگريست تا بار دگر * كور شد نورش نماند اندر بصر
كور گشت و گريه او كم نشد * ساعتى بىسوز و بىماتم نشد
شامها در گريههاى هاى هاى * روزها در نالههاى واى واى
اين قدر بگريست تا طير و وحوش * آمدند از گريهاش اندر خروش
تا شبى او را ندايى شد زغيب * تا به كى مىگريى آخر اى شعيب
گريه تو خلق را گريان كند * سوز جان مر جسم را سوزان كند
تو چو جانى و رعيت جسم تو * تو چو معنى اين خلايق اسم تو
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 1 / 216 .