تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
پيدا كرده بود و حيران شده بود . سپس ديگرى آمد و ديگرى آمد ، تا هفت نفر شدند ، جمعى كه دربارهء وضع عقيده‌اى مردم در ترديد بودند . به زودى روح اين افراد با يكديگر آشنا شد و عقايدشان به يكديگر نزديك گشت و نقش واحدى آنان را متحد ساخت ، گرچه خويشاوندى قريبى نداشتند ، ولى با يكديگر مأنوس شدند و ترديد و شك خود را آشكار ساختند و مخالفت خود را با خدايان قلابى مردم ، اظهار داشتند . سپس با فكر نافذ و فطرت سليم خويش به تحقيق در جهان و موجودات پرداختند ، تا اين كه افكارشان به نور توحيد روشن گرديد و بر ايجاد كنندهء موجودات و رمز وجود راهنمايى شدند و به توحيد توجه نموده ، روحشان از آسايش و اطمينان برخوردار شد . اين بزرگواران و كريمان ، تصميم گرفتند كه خدا را در اعماق قلب خود مخفى دارند و در باطن جان او را حفظ نمايند ؛ زيرا سلطان مملكت بت‌پرست و در دين خود پابرجا بود و با تمام وجود از مشركان پشتيبانى مىكرد . جوانان خدايافته و خداپرست ، مانند مردم ديگر در كارهاى عمومى و ناراحتىها شركت مىكردند ، ولى آن گاه كه به خلوت‌گاه خود مىرفتند و به خود مىآمدند به عبادت و نماز و ذكر خدا مىپرداختند . تا اين كه در يكى از شب‌ها كه گرد يكديگر جمع بودند و انجمن آنان آراسته بود ، يكى از جوانان با صداى آهسته و ترس و ترديد گفت : اى دوستان ! ديروز خبرى شنيدم كه اگر صحيح باشد و من اعتقاد به راستگويى آوردندهء خبر دارم ، در اين خبر نابودى دين و يا از دست دادن جان ما موجود است . من شنيده‌ام سلطان از امر ما آگاه گرديده و عقيده و دين ما در نظر او مفتضح آمده ، او از دست ما ناراحت شده و دچار هيجان گشته و تهديد نموده كه اگر از عقايدى كه با جان ما