جمعهء ديگر سؤال مىكند و كسى را نمىيابد كه چيزى در دستش بگذارد .
سلمان گفت : يا رسول اللّه ! اين مىشود ؟ فرمود : آرى سلمان ، سوگند به آن كه جانم به دست اوست ، رويبضه سخن مىگويد ؛ سلمان گفت : يا رسول اللّه رويبضه چيست ، پدر و مادرم فدايت باد ؟ فرمود : كسى كه در امور مردم حرفى نمىزد حرف مىزند ، سپس جز اندكى درنگ نكنند كه زمين صدايى كند و هر دستهاى گمان كنند در ناحيهء آن ها صدا كرده ، سپس آنچه خدا خواهد درنگ مىكنند و در آن مدت زمين را مىشكافند و زمين پارههاى جگر خود « طلا و نقره » را بيرون مىافكند ، سپس با دست خود به ستونها اشاره كرده فرمود : مانند اين ، آن روز طلا و نقره سودى ندارد اين است معناى :
[ فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها ]
.
پس هنگامى كه قيامت بر آنان فرا رسد « 1 » .
313 - اصحاب كهف
مردم « افسوس » - منطقهاى در يونان يا به گفتهء گروهى لبنان - به وقت عيد ، در جشنى كه جهت خدايان خودساختهء خود برپا كرده بودند ، با مراسم مخصوصى به آن معبودها تقرب مىجستند .
مردى بزرگزاده و كريم ، مراسم مردم برايش اطمينانآور نبود و توجهش به دين و مكتب مردم جلب نمىشد ، در مسئلهء بتها ترديد داشت و در تحير و اضطراب بود .
او از ميان جمع مردم بيرون رفت تا اين كه به درختى رسيد و در زير سايهء آن درخت ، با غم و اندوه و ترديد و حيرانى سر به گريبان شد .
چند لحظهاى نگذشت كه فرد ديگرى به او پيوست ؛ زيرا او هم در عقيدهء مردم ترديد
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 7 / 228 .