تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
معيت او باشند . روزى در محضر او از اين مقوله سخن بود ، داستان اعجاب‌انگيزى در يكى از سفرهايش برايم تعريف كرد . گفت : تعدادى زائر در يكى از سال‌ها براى رفتن به حج از طريق عراق همراه من شدند ، همه در اتوبوس مستقر گشته ، تا طى راه نمايند ، در اين ميان يك زن و شوهر كه از چهرهء آنان آثار عظمت و ادب و عبوديت مىدرخشيد براى سوار شدن به اتوبوس نزديك شدند و اين دو نفر آخرين مسافران من بودند و هر دو از اصفهان در كاروان من نام‌نويسى داشتند . با احترام هر دو را سر جاى مخصوص به خودشان نشاندم ، يكى از بدرقه‌كنندگان سفارش هر دو را با حالتى خاص به من داشت . زيارت عالى عتبات را در عراق طى كرديم ، پس از آن عازم حج شديم ، به مدينه رسيده مدتى در آنجا اقامت كرديم ، سپس آمادهء رفتن به ميقات شديم ، در بين مسافران آن سال من ، آن مرد و زن حال ديگرى داشتند ، انقلاب حال به آنان مهلت نمىداد ، تا به مسجد شجره رسيديم ، جمعيت در آن ناحيه موج مىزد ، هر كس با سرعت هرچه تمام‌تر به فكر محرم شدن بود ، پيرمرد از من مهلت خواست تا غسل كند ، وسائل غسلش را فراهم كردم ، غسل كرد و دو پارچهء احرام را بر خود بست ، گريه به او مهلت نمىداد ، او را براى گفتن تلبيه حاضر كردم ، سؤال كرد : معناى تلبيه چيست ؟ عرضه داشتم : يعنى : اى خداى مهربان ! مرا دعوت كردى به حريم قرب تو درآيم ، آمدم ؛ گفت : آه معناى تلبيه اين است ؟ ! يكى دو بار در شدت انقلاب حال گفت : خدايا آمدم ، آمدم و ناگهان نقش زمين شد ؛ با كمال حيرت بالاى سرش قرار گرفتم ، ديدم از دنيا رفته است « 1 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 7 / 128 .