خداست ، باك ندارم ؛ زيرا او حافظ و نگهبان من و كودك من است .
حاجت به عرض حاجت و اظهار حال نيست * آنجا كه جود اوست مجال سؤال نيست
از پيشگاه عشق مثالى رسيده است * جستم زعقل چاره به جز امتثال نيست
دل دادهايم سر به كمندت نهادهايم * سر را مجال از تو و دل را ملال نيست
سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود * ما را به غير دوست ، كسى در خيال نيست
اين يار پنج روزه غم آرد نشاط او * دل با كسى سپار كه او را زوال نيست
ابراهيم بازگشت و فراق فرزند - كه تنها چراغ زندگى او بود - قلبش را سخت مىفشرد ، اما ايمان به خداوند او را از آن منطقه با كمال اطمينان دور مىساخت و در حالى كه مركب به جلو مىراند ، دست به سوى حق برداشت و فرمود :
[ رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ ]
:
پروردگارا ! من برخى از فرزندانم را در درّهاى بىكشت و زرع نزد خانهء محترمت سكونت دادم ؛ پروردگارا ! براى اينكه نماز را بر پا دارند .
و نيز حضرت ابراهيم به حضرت حق عرضه داشت :
[ رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ ]
.
پروردگارا ! مرا بر پادارندهء نماز قرار ده ، و نيز از فرزندانم [ برپادارندگان نماز قرار ده ] .