هيئت ده نفره از سخنرانى او بسى خشنود شد و كلام او را در تمام زمينهها پسنديد ، سپس به او فرمود : نامت چيست ؟ گفت : نامم عبدالرحمن است . فرمود : فرزند كيستى ؟ گفت :
پسر ملجم مرادى هستم . حضرت فرمود : تو مرادى هستى ؟ عرض كرد : آرى يا اميرالمؤمنين . امام فرمود : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّابِاللّه الْعَلِيِّ الْعَظيم » .
حضرت مرتب چهرهء او را نگريست و دست روى دست زد و كلمهء استرجاع بر زبان جارى كرد ، سپس فرمود : آه تو مرادى هستى ؟ عرضه داشت : آرى ! !
راستى چه اندازه عجيب است ، فردى از اهل يمن ، اينگونه نسبت به على عليه السلام داراى معرفت باشد و از اين طريق تمام وسايل سعادت و هدايت در اختيارش باشد ، ولى در عاقبت كار نام نجس و كثيفش در ديوان اشقيا آن هم تحت عنوان اشقى الاشقيا ثبت شود و براى او شقاوت ابدى و ننگ هميشگى بماند ! ! « 1 »
204 - سعادت ابدى
دنيا محيط بسيار عجيبى است ، وقايع فوقالعاده مهمى كه در آن اتفاق افتاده براى اهل دل بهترين عبرت و پند است گاهى افرادى بسيار نيك و آراسته به صلاح و سداد و عفت و تقوا دچار شقاوت ابدى و ننگ هميشگى شدند و گاهى افراد شقى و آلوده به فساد و افساد ، اتصال به سعادت ابدى و آبروى دنيا و آخرت پيدا كردند !
در داستان بهتانگيز و حيرتآور كربلا با وضوحى چون روز روشن اين دو نوع چهره را مىبينيم .
افرادى كه مرغ سعادت ابدى بر بالاى سرشان پرواز مىكرد و درهاى بهشت به روى
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 4 / 406 .