به قول عارف مشتاق ، حاج ميرزا حبيب خراسانى :
درين تن هر دم آيد جان ديگر * وزين در هر دم آيد خوان ديگر
درين محفل كه نزهتگاه جان است * رسد هر ساعتى مهمان ديگر
به هر يك ذرّه از ذرات امكان * نهفته عالم امكان ديگر
اگر انسان نكو بيند به هر دم * ببيند خويش را انسان ديگر
ببين در گلشن خاطر كه رويد * به هر ساعت گل و ريحان ديگر
غذاى تن بود اين آب و اين نان * غذاى روح آب و نان ديگر
دو صد كشتى روان گردد در اين بحر * كه هر يك راست كشتيبان ديگر
بود سرسبز و خرّم گلشن جان * ز ابر ديگر و باران ديگر
هزاران يوسف مصرى در اين راه * كه هر يك را چَه و زندان ديگر
دوصد يعقوب بينى ديده بر راه * كه هريك را بود كنعان ديگر
با كمال دقّت بايد مسير زندگى را پيموده و مواظبت داشت كه كششهاى غلط درونى و برونى عناصر شخصيّت نفس را نكوبد كه رسيدن به مقام قرب جانان و به دست آوردن حالات عالى ملكوتى از طريق تهذيب و تربيت و تزكيهء نفس ميسّر است و بس .
بالزاك كه يكى از دانشمندان مغرب زمين است مىگويد :
وصول به شخصيّت عالى امكانپذير است ، به شرط آن كه انسان در تماس خود با امور زندگى نگذارد به همان آسانى كه گوسپند پشم خود را در خارستانهايى كه از آن مىگذرد از دست مىدهد ، روحش پاره پاره شود ! اگر نفس را در خواستهها و اميال و غرايزش رها كنيم در مرحلهء اوّل تبديل به بهيمه سپس حيوانى خطرناك ، آن گاه درّنده و در عاقبت شيطانى جامع همهء رذايل و مفاسد خواهد شد .
نفس را اگر در خواستههاى غلطش آزاد بگذاريم ، از لذّت عبادت محروم و به