[ الا تَرى الَى الْانْسانِ تارَةً تَجِدُهُ جاهِلًا بِخِصالِ نَفْسِهِ حامِداً لَها عارِفاً بِعَيْنِها فى غَيْرِهِ ساخِطاً لَها ، وَتارَةً تَجِدُهُ عالِماً بِطِباعِهِ ساخِطاً لَها حامِداً لَها فى غَيْرِهِ فَهُوَ مِنْهُ مُنْقَلِبٌ بَيْنَ الْعِصْمَةِ وَالْخِذْلانِ فَانْ قابَلَتْهُ الْعِصْمَةُ أَصابَ ، وَانْ قابَلَهُ الْخِذْلانُ اخْطَأَ ]
غفلت از عيوب
انسان به وقت حكومت جهل ، از عيوب خود غافل است و به همين جهت از خود ستايش مىكند و به عيوب ديگران چشم مىدوزد و از آنان بد مىگويد ، در چنين موقعيتى وقت رو آوردن جهل است .
انسان به وقت آراسته بودن به علم و دانش به عيوب و نقايص خود آگاه و از عيب ديگران چشم پوش است ، به همين خاطر از خود در سخط و خشم است و نسبت به ديگران مداح و ستايش كننده و اين زمان وقت روى گردانى جهل است .
هميشه احوال و اطوار آدمى حايز اهميت است ميان عصمت و پاكى كه عالم بودن اوست به معايب خود و خذلان و ذلّت كه آن جاهل بودن انسان است به عيبهاى خود .
توجه به عيوب همراه با توجّه به حضرت حق ، داروى درمان تمام عيوب و غفلت از عيوب همراه بىتوجّهى نسبت به مولا ، بزرگترين علّت براى ريشه دار