[ حَسْبُكَ مِنَ الْجَهْلِ انْ تَظْهَرَ لِما عَلِمْتَ الْجَهْلُ صورَةٌ رُكِّبَتْ فى بِنى آدَمَ ، اقْبالُها ظُلْمَةٌ وَادْبارُها نورٌ ، وَالْعَبْدُ مُتَقَلِّبٌ مَعَها كَتَقَلُّبِ الظِّلِ مَعَ الشَّمْسِ ]
شناختن جهل
در جلد اول كتاب معناى علم بيان شد كه با مراجعه به آن ضد علم كه جهل است روشن خواهد شد .
علم عبارت است از نورانيّت قلب كه از پى زحمت تحصيل در راه خدا به دست مىآيد و جهل عبارت است از پوشيده بودن قلب به حجابهاى ظلمانى .
در اين فصل كه اختصاص به بيان جهل داده شده شرح مفصلى را لازم نمىبينم و تنها به ترجمه اصل حديث اكتفا مىكنم .
جهل مسألهاى است كه رو آوردنش به انسان موجب ظلمت و كدورت و دور شدنش موجب نور و معرفت است .
انسان همانند روشنايى و تاريكى و سايهء آفتاب كه تابع آفتاب است ، هميشه ميان اين دو حالت در تغيير و تحول است ، چون علم بيايد روشنايى است و چون جهل آيد تاريكى و حجاب ، چون آفتاب كه وقتى بيايد روشنايى به دنبال اوست و چون برود ظلمت و تاريكى مىآيد .