[ الدَّعْوى بِالْحَقيقَةِ لِلْانْبياءِ وَالْائِمَّةِ وَالصِّدّيقينَ وَامَّا الْمُدَّعى بِغَيْرِ واجِبٍ فَهُوَ كَابْليسَ اللَّعينِ ادَّعى النُّسُكَ وَهُوَ عَلَى الْحَقيقَةِ مُنازِعٌ لِرَبِّهِ مُخالِفٌ لِامْرِهِ ، فَمَنِ ادَّعى اظْهَرَ الْكِذْبَ وَالْكاذِبُ لا يَكونُ اميناً ]
مسئلهء دعوى كاذب و صادق
در جلد دوّم « عرفان اسلامى » در باب آنان كه در طول تاريخ به ادّعا برخاستند و وزر و و بال ميليونها نفر را در بستر حيات به گردن گرفتند ، در حالى كه در آن ادّعا صادق نبودند به طور مفصّل مطالبى عنوان شد و نيز در مجلدات ديگر به مناسبتهاى مختلف به اين مسئله اشاره رفت و به اثبات رسيد كه اگر جامعه انسانى در تمام زمينهها و شؤون زندگى مدّعى كاذب نداشت و مدعيان هواپرست و دروغگو جايگاه مدعيان صادق را باز مىگذاشتند ، هرگز بشر دچار اين همه مشكلات گوناگون و بنبستها و عواقب سوء و خطرناك نمىشد ، امّا اين گرگهاى در لباس ميش ، حق را به حقدار نگذاشتند و بلكه در برابر مدّعيان صادق و فرستادگان الهى قد علم كرده و با آن بزرگواران و پيروانشان به جنگ و ستيز و كشت و كشتار برخاستند و در پى ادعاهاى خويش چه در شرق و چه در غرب ضربههاى هولناك به پيكر حيات زدند .
اينان ميليونها نفر را به آتش پرستى و ميلياردها نفر را به تعظيم در برابر بتها و گاو و غرق شدن در تثليث و مرام بودايى و هندويى و كمونيستى و لامذهبى