اين چشم جهان بين مرا در همه عالم * جز بر سر كوى تو تماشاى دگر نيست
وين جان من سوخته را جز سر زلفت * اندر همه گيتى سر سوداى دگر نيست
يك لحظه غمت از دل من مىنشود دور * گويى كه غمت را جز از اين راى دگر نيست
هستند تو را جمله جهان واله و شيدا * ليكن چو منت واله و شيداى دگر نيست
عشاق تو گرچه همه شيرين سخنانند * ليكن چو عراقيت شكر خاى دگر نيست « 1 »
هامش
( 1 ) - فخرالدين عراقى .