جود تو چون هيچتر از من نديد * تا كمال و فضل تو آرد پديد
هرچه مخزون بود در گنج عدم * يك به يك را زد به نام من رقم
قدرتت از نيستى هستيم داد * از تهيدستى زبردستيم داد
راست گويم من هنوز آن نيستم * ور نگويم من تو دانى چيستم
اى ز بودت ظلمت ما را ظهور * ظلمت ما پردهء رخسار نور
اى تو ستّار عيوب بندگان * عيب ما و حسن خود كردى نهان
من كه ديدستم به خود ستّاريت * كى شوم نوميد از غفّاريت
خلق را بستى زعيبم چشم و گوش * اى خدا عيب من از خود هم بپوش « 1 »
هامش
( 1 ) - نشاط اصفهانى .