بدون تكيه بر اصلى از اصول ، منازعه و مخاصمه دارد و از تعادل روحى و فكرى مهجور است و معاملاتش با مردم معاملهء ابليسى و شيطانى است و در عين حال خود را قارى قرآن دانسته و اين نام عظيم را در عين بىلياقتى بر خود نهاده است .
او نمىداند كه منازعه و مخاصمه با خلق برگشت به منازعه و مخاصمه با خدا مىكند .
او نمىفهمد كه تمام برنامههاى حق عين حكمت و مصلحت و محض علم و عدالت است .
او توجه ندارد كه خالق مهربان هستى هرچيزى را بجاى خودش قرار داده و جهان هم چون خط و خال و ابروست كه هرچيزى از آن بجاى خويش نيكوست ، مىگويد : قارى قرآنم ولى به خاطر نفهميدن قرآن روش صحيحى با مردم ندارد ، پدر و مادر ، زن و فرزند ، رفيق و دوست و هر انسانى كه با او رابطه دارد از دست او در رنج و عذاب است ، چنين موجودى نمىفهمد كه به آبروى اسلام و قرآن لطمه مىزند ، توجه ندارد كه وجودش منبع شر و اعمالش عين ظلم و ستم است .
او اگر قرآن را فهميده بود به عدالت زندگى مىكرد و در تمام شؤون پيرو حق و حقيقت بود و در همهء جوانب تسليم واقعيتها مىشد ، از كمترين گناه صغيرهاى فرار مىكرد چه رسد به كبيره و چه رسد به ظلم و ستم بر مردم !
ايراداتى كه قارى قرآن بىمعرفت به اوضاع هستى و وضع ظاهر و باطن مردم دارد ، همه از قبيل ايرادات بنىاسراييلى است و در حقيقت ايراد به حضرت ربّ العزّه جلّ جلاله است .
اين قاريان بىمعرفت و جاهل همانانى هستند كه در روايات معتبره شيعه آمده :
از اينگونه قاريان ناآرام و ديوانه مسلك و منافق و دين به دنيا فروخته و دست به دامان حكام و سلاطين جور زده و منازعه كنندهء با مردم بپرهيزيد كه ضررشان از
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 78
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٧٨