سود ما غير غمت نيست به بازار وجود * جمع ما خاك نشينان به وفا بندهء توست
به شبستان جهان جمله به ظلمت غرقيم * نور ما پرتو ما از رخ تابندهء توست
نيست ما را به جهان ارزش اظهار وجود * ارزش ما همه از گوهر ارزندهء توست
به سراپرده عشقت همه جمعيم و خوشيم * كه همين جمع از آن زلف پراكندهء توست
شيوه ما گنه و هر قدم ماست خطا * همه سرهاست به زير و همه شرمندهءتوست
جان ناقابل ما زآتش عشقت تو بسوز * سوز جانها همه از سوز گدازندهء توست
بنواز اين دل مسكين همه از لطف و كرم * كه كرامت به تو سوگند برازندهء توست
ترجمهء روايت اين باب
خداوند بزرگ از باب عشق و شفقت و فرط مهربانى به بندگان از خزائن لطف و كرم و رحمت خود انبيا را براى هدايت خلق مبعوث به رسالت كرد و آن هاديان راه حق را به سوى عباد خود فرستاد .
دانش و بينش و آگاهى و بصيرت نسبت به تمام امور را از غيب علمش و خزينهء دانشش به آنان مرحمت فرمود ، تا جايى كه آن بزرگواران در تمام زمينههاى حيات از جهت معرفت سرآمد تمام عالميان شدند .