الا كُلُّ شَىْءٍ ما سِوَى اللّهِ باطِلٌ وَكُلُّ نَعيمٍ لا مَحالَةَ زائِلٌ « 1 » به حقيقت بدانيد كه هر چيز جز خدا باطل و ضايع است و هر چه از نعمت در عرصهء حيات و ميدان زندگى است در معرض زوال است .
پس چرا بايد دل به چيزى ببندى كه از ثبات و بقا عارى و دل بستن به آن موجب دورى از جناب الهى است .
دل بستن به زخارف دنيا و زر و زيور جهان در حدى كه انسان را از حضرت او دور كند باعث آلودگى باطن و خبث طينت و ناپاكى درون و سبب ظهور هر گناه و عصيانى از انسان است ، چون گناه ادامه پيدا كند و تمام جوانب وجود آدمى را بگيرد نقش حقيقت از صفحهء دل و آيينه جان رخت بركشد و پس از مرگ ، هيولاى عذاب و تجسّم گناهان به انسان هجوم آورده براى هميشه آدمى را به اسارت خود بكشد و درِ خلود و در عذاب را به روى انسان بگشايد ، چون دل به عشق او بستى تمام پاكى در درون و برونت ظهور كند و در قيامت به صورت بهشت به سويت روى آورد .
هفت دوزخ چيست اعمال بدت * هشت جنّت هست اعمال خودت
حشر تو بر صورت اعمال توست * هرچه ديدى نيك و بد احوال توست
جملهء اخلاق و اوصاف اى پسر * هر زمان گردد ممثّل در صُوَر
گاه نارت مىنمايد گاه نور * گاه دوزخ گاه جنّات است و حور « 2 »
بنابراين حقيقتى را كه تمام اهل علم و همه اهل حال و جميع اهل صفا و وفا به راستى و درستى آن اتفاق دارند از دست مگذار و آن حقيقت صفت عالىآسمانى و ملكوتى تقواست .
هامش
( 1 ) - زياد بن لبيد .
( 2 ) - اسرار الشهود ، محمد اسيرى لاهيجى .