تو همى گويى مرا دل نيز هست * دل فراز عرش باشد نى به پست « 1 »
دل و هوى ؟ ! دل جايگاه دريافت عالىترين حقايق است ، دل همان جنبهء ملكوتى انسان است كه خدا را به وسيلهء آن درمىيابد ، دل جايگاه تصفيهء همهء مفاهيم و موضوعاتى است كه حواس طبيعى ، آنها را به عقل نظرى تحويل مىدهد و عقل نظرى بدون اين كه آنها را از جنبهء ارزشها و عظمتها درك كند به دل تحويل مىدهد .
« دلم خواست كردم » از آن جملات ويرانگر موجوديت آدمى است كه با صورت حق به جانبش ، آتش به ريشهء همهء اصول و قوانين مبتنى برحق و حقيقت مىزند .
هوا همان امواج بىمحاسبهاى است كه از جوشش غرايز انسانى سربرمىكشند و بدون اعتنا به « بايد » ها و « شايد » ها و « نبايد » ها و « نشايد » ها همهء اصالتها را به بازى گرفته و سرمايههاى حيات گرانبهاى آدمى را مستهلك مىسازند .
گاهى هوا محورى به قدرى شدّت پيدا مىكند كه تا سرحد معبوديت پيش مىرود ، اين خطر تباه كننده را خداوند سبحان در قرآن مجيد گوشزد فرموده است .
[ أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ]
« 2 » .
پس آيا كسى كه معبودش را هواى نفسش قرار داده ديدى ؟
در چنين موقعيتهاست كه موجوديت آدمى كاملًا مسخ مىشود و از انسانيت جز اعضاى مادى شبيه به انسان چيزى در او نمىماند .
مهار كردن هوا براى وصول به حق و حقيقت ، درست شبيه مهار كردن كوه
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى ، مولوى .
( 2 ) - جاثيه ( 45 ) : 23 .