نكنيد ، به خود آييد و بعد از آن باز به خود آييد كه شما ذاتاً آيينهء انعكاس صفات حضرت حقيد ، اين آيينه را با گناه و معصيت قيراندود ننماييد كه پشيمانى پس از مرگ سودى ندارد .
بياييد همانند اولياى خدا فقط به خدا فكر كنيد و تنها سخن از او بگوييد و با او بگوييد و با او باشيد و به سوى او پرواز كنيد و براى او باشيد و به خاطر او بخواهيد و به پيشگاه مقدسش با زبان دل عرضه بداريد :
آنچه با من مىكند سوداى تو * مىكشم چون نيست كس همتاى تو
با خيالى آمد از خجلت هلال * پيش پدر عارض زيباى تو
برگشايد كار هر دو كون را * يك گره از زلف عنبر ساى تو
دم فرو بست از سخن اينجا فريد * تا كند غواصى درياى تو « 1 »
چون دانستى كه ممارات و مجادله صفت ابليس است پس بدان كه مراء ندارد در هيچ حال ، مگر كسى كه خود و غير را نشناخته و از معارف و حقايق دينيه و اوصاف حميده محروم باشد ؛ چه هركه راه به عجز و قصور خود برد و به جهل خويش واقف گشته اعتراف نمايد و بداند كه علم به حقيقت اشيا و واقعيت حقايق مخصوص ذات بارى و نفوس مقدسه است و به مضمون فَوْقَ كُلِّ ذى عِلْمٍ عَليمٌ دانا و آگاه و بينا باشد ، راه مراء و مجادله و منازعه را بر خود مىبندد و اقدام به آن نمىكند .
در حديث است كه :
شخصى به خدمت امام حسين عليه السلام عرضه داشت : ساعتى بنشين تا در مسائل دينى مناظره و مباحثه كنيم و قصدش از اين دعوت يافتن حق نبود ، بلكه
هامش
( 1 ) - عطار نيشابورى .