يكى از دوستان گفت : چه بودى اگر منصب قضاى مسلمانان را مىپذيرفتى تا عدالت را در ميان ايشان به كار مىبستى و از اين رهگذر اجر و ثواب مىاندوختى ، ابوقلابه گفت : چون شناورى به دريا درافتد تا چند ياراى شنا كردن دارد .
عبدالرحمان بن حُجْيره به سال هفتادم هجرى به كرسى قضاى مصر بنشست چون پدرش از اين انتصاب خبر يافت گفت :
[ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ]
« 1 » .
ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمىگرديم .
فرزندم هلاك شد و خلق را نيز به مهلكه افكند .
قاضى شريك در روزگار مهدى عباسى به اصرار او منصب قضا را پذيرفت ، نوبتى چند براى مطالبه ماهانه خود با صرّاف شهر سختگيرى كرد ، صرّاف گفت :
تو در مقابل اين نقدينه قماش نفروختهاى كه چنين سخت مىگيرى .
شريك گفت : اى مردم ! قسم به خدا كالايى گران بهاتر از قماش فروختهام ، اى مرد ! من در برابر اين نقدينه دين خود را فروختهام ! !
اين حقايق نشان مىدهد كه مردم پرهيزكار تا چه اندازه از آلودگى به تبعات و مسؤوليتهاى قضا اجتناب و ابا داشتهاند و اين اجتناب و پرهيز نه از آن جهت است كه اين مردم پارسا تصدّى قضا را حرام مىدانستهاند ؛ زيرا مراجعه به فقه اسلامى نشان مىدهد كه مباشرت اين وظيفه واجب كفايى است و هرگاه در عصرى از اعصار هيچ كس به آن قيام نكند همگى در برابر خالق به علّت شانه خالى كردن از اين وظيفه مسؤول و مؤاخد خواهند بود .
شهيد ثانى در كتاب « مسالك » مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) : 156 .