زيارت كند ، او شما را نشناخته ، حضرت برگشتند ، فرزندان آن زن به سوى وى دويدند و فرياد زدند : مادر ! آن كه براى آب كشيدن از چاه و آوردن به خيمه به تو كمك كرد محبوب تو رسول خدا صلى الله عليه و آله بود ، پيرزن نزديك بود از شوق اين خبر قالب تهى كند ، به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و خداى را بر اين نعمت آسمانى و معنوى و ملكوتى شكر كرد !
بكوشيد تا رنجها كم كنيد * دل غمگنان شاد و بىغم كنيد
كه گيتى فراوان نماند به كس * بىآزارى و داد جوييد و بس
براين گفتهها بر نشانه منم * سر راستى را بهانه منم
جز از بندگى پيشهء من مباد * جز از راست انديشهء من مباد
همى خواهم از كردگار جهان * كه نيرو دهد آشكار و نهان
كه با زيردستان مدارا كنم * زخاك سيه مشك سارا كنم
كه با خاك چون جفت گردد تنم * نگيرد ستمديدهاى دامنم « 1 »
توبهء جوان يهودى
امام باقر عليه السلام مىفرمايند :
جوانى بود يهودى كه بسيارى از اوقات خدمت رسول خدا مىرسيد ، رسول الهى رفت و آمد زيادش را مشكل نمىگرفت و چه بسا او را دنبال كارى مىفرستاد يا به وسيلهء او نامهاى را به جانب قوم يهود مىفرستاد .
چند روزى از جوان خبرى نشد ، پيامبر عزيز سراغ او را گرفت ، مردى به حضرت عرضه داشت : امروز او را ديدم در حالى كه از شدّت بيمارى بايد روز آخر
هامش
( 1 ) - شاهنامه ، حكيم ابوالقاسم فردوسى .