قاضى گفت : من از طريق انصاف دورى نكنم و راه خطا نپيمايم ، عبداللّه نزد معتضد آمد و جريان را بيان كرد ، معتضد قدرى فكر كرد ، سپس گفت : ابوحازم راست گفته است كه من هم يكى از طلبكارانم ، او انصاف داده من نيز از طريق انصاف بيرون نروم . چقدر عالى است انسان متّصف به اوصاف حميده باشد و وجودش چون آفتاب بدرخشد و براى دوست و دشمن منبع خير و بركت و احسان و فضيلت گردد ، سعادت دنيا و آخرت از اين راه قابل تأمين است و بس .
بعضى از انسانها جز شكم و شهوت و غير جمع مال و ثروت همّتى ندارند ، سود اينان براى جامعهء انسانى از حيوانات هم كمتر است و بلكه سودى ندارند .
انسان بايد سعى كند همآهنگ با واقعيتهاى الهى زندگى كند ، ظاهر و باطن خويش را آراسته دارد و در پى رشد و كمال سر از تن نشناسد و راهى ، جز راه حقيقت و درستى نپيمايد .
سعدى مىگويد :
نظر خداى بينان زسر هوا نباشد * سفر نيازمندان ز ره خطا نباشد
همه وقت عارفان را نظر است و ديگران را * نظرى معاف دارند و ديگر روا نباشد
به نسيم صبح بايد كه نبات زنده گردد * كه جماد مردگان را خبر از صبا نباشد
اگرت سعادتى هست كه زنده دل بميرى * به حياتى اوفتادى كه دگر فنا نباشد
اگر اهل معرفت را چون استخوان بسوزد * چو دفش به هيچ سختى خبر از قفا نباشد
نه رفيق مهربان است وحريف سخت پيمان * كه به روز تيرباران سپر بلا نباشد
تو در آينه نگر كن كه چه دلبرى و زيبا * چو تو خويشتن ببينى نگهت به ما نباشد
تو گمان مبر كه سعدى به جفا ملول گردد * كه گرش تو بىجنايت بكشى جفا نباشد