[ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ ]
« 1 » .
يا آن كه وقتى درماندهاى او را بخواند اجابت مىكند و آسيب و گرفتاريش را دفع مىنمايد .
تتق « 2 » عزت از پيش جمال صمديت پرده براندازد ، عاشق سوختهء خود را به هزار لطف بنوازد ، چون شمع جمال صمديت در تجلى آيد ، روح پروانه صفت پر و بال بگشايد ، جذبات اشعه شمع هستى پروانه را بربايد ، پرتو نور تجلى وجود پروانه را به تجليه صفات شمعى بيارايد ، زبانهء شمع جلال احديت چون شعله برآرد ، يك كاه در خرمن وجود پروانهء روح نگذارد .
اينجا نور جمال صمدى روح روح گردد .
[ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ]
« 3 » .
اينانند كه خدا ايمان را در دلهايشان ثابت و پايدار كرده ، و به روحى از جانب خود نيرومندشان ساخته .
اينجا عتبهء عالم فناست و سر حد بقا ، بعد از اين كار تربيت روح به تجليهء جذبات الوهيت مبدل شد اكنون هر نفسى از انفاس او به معاملهء ثقلين برآيد .
جَذْبَةُ مِنْ جَذَباتِ الْحَقِّ تُوازى عَمَلَ الثَّقَلَيْنِ « 4 » .
جاذبهاى از جاذبههاى حق برابر با عمل جن و انس است .
زان گونه پيامها كه او پنهان داد * يك نكته به صد هزار جان نتوان داد
هامش
( 1 ) - تتق : چادر ، پردهء بزرگ .
( 2 ) - نمل ( 27 ) : 62 .
( 3 ) - مجادله ( 58 ) : 22 .
( 4 ) - مراحل السالكين : 71 - 79 .