و اين امت نيز در اين معنا داخلند ، بعضى به صورت علما به زرق و ريا آستين افشان و دامن كشان بر سر چوپ پاره برآيند و براى جرّ منفعت از طريق تلبيس « 1 » ، خود را مضحكهء ابليس سازند و بعضى در لباس فقر به جهل و تقليد سجاده بر دوش و از غايت غفلت بىعقل و هوش .
عزيز من ! كاملى بايد كه ناقصان را وعظ گويد ، بيدارى بايد كه خفتگان را برانگيزد ، ندانستهاى كه نابينا ، راهبرى را نشايد و از بيماران طبيبى نيايد !
الهى ! ما را از مهالك حفظ كن ، باطن و ظاهر ما را به نور رحمت و عنايتت صفا ده ، ما را پايى براى حركت نيست ، اگر دست ما را نگيرى ، در چاه بدبختى افتيم و درِ نجات به روى ما بسته خواهد شد .
الهى باز من را ده پر راز * كه بنمايم به سمت دوست پرواز
مرا ده طعمه از تيهوى تقدير * ميفكن رشتهام بر دست كمپير « 2 »
كه برّد چنگل و منقارم اين زن * چو عصفورم بريزد مشت ارزن
اگر از ارزنش جويم كرانه * زند بر فرق و گويد حيف دانه
دگر ره رحمت آرد بر من آن زال * دهد تتماج « 3 » و گويد حال كن حال
چو نبود باز را تتماج در خور * زند مشتى چنان كم بشكند پر
زبار دل پر آمال مشكن * زشاهين حقيقت بال مشكن
مكن بيگانه از خود آشنا را * خدا را آشنايى كن خدا را
به عيسى روح قدسى هم عنان ساز * رفيق مهدى صاحب زمان ساز « 4 »
هامش
( 1 ) - تلبيس : فريب دادن .
( 2 ) - كمپير : پيره زال .
( 3 ) - تتماج : نوعى آش كه از آرد مىساختند .
( 4 ) - صفا اصفهانى .