طبيعت زده و در حرم هستى ، جز جمال او چيزى نخواهيم ديد !
رو وصال خدا طلب اى يار * بگذر از خويش و بگسل از اغيار
چشم جان برگشا ببين در دل * متجلى است جلوه دلدار
جان حجاب است در ره جانان * خويشتن را از آن حجاب برآر
رو به پاى حريف سر مستان * خوش بينداز اين سرو دستار
دور بر دور نقطهء توحيد * خط كشان مى درآى چون پرگار
موج و بحر و حباب هر سه يكى است * جز يكى نيست اندك و بسيار
وحده لا شريك له خواهى * خوش بشنو گوش و بشنو اين گفتار
كه همه صورتند و معنى او * وحده لا إله الّا هو « 1 »
هامش
( 1 ) - نور على شاه اصفهانى .