از آنچه گذشت روشن شده كه اگر صفت حرص را در آيات مورد بحث - كه از خلقت بشر سخن مىگويد و با در نظر گرفتن اين كه مىخواهد حرص را مذمّت كند - به همهء انسانها نسبت داده با احسن بودن خلقت هر چيز كه آيهء :
[ الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ]
« 1 » .
همان كسى كه آنچه را آفريد نيكو ساخت ، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد .
از آن خبر مىدهد منافات ندارد ، چون حرص كه منسوب به خدا است ، حرص بر خير واقعى است و حرص كه صرف جمع مال و غفلت از خدا مىشود ، منسوب به خود انسانها است ، اين خود انسان است كه حرص خدادادى را مثل ساير نعمتها به سوء اختيار و كج سليقگى خود به نقمت مبدل مىسازد .
و استثناى مؤمنان در آيات بعد هم نه از اين جهت است كه اين صفت در آنان وجود ندارد ، « چون مىبينيم حرص مؤمنان اگر از ديگران بيشتر نباشد كمتر نيست ، اما حرصشان را در عبادت و خدمت به خلق و تحصيل علم مصرف مىكنند و سير هم نمىشوند » ، بلكه استثناى آنان از اين جهت است كه مؤمنان حرص خود را به همان صورت كمال و فضيلت اصلىاش باقى گذاشتند و به صورت رذيله و نقمت مبدل نكردند .
در حقيقت ، حرص يك واقعيت الهى است كه اگر با نور هدايت جهت داده شود باعث سعادت دنيا و آخرت و اگر هم چون مهارى به دست شيطان بيفتد ، علت خزى دنيا و عذاب هميشگى جهان بعد است .
بهترين مرحلهء حرص ، در وجود انسان حرص به نجات دادن مردم از جهل
هامش
( 1 ) - سجده ( 32 ) : 7 .