پرموجى از معنويت مشاهده مىشود كه ساحلش ناپيداست و سفرى ديده مىشود كه پايانش مهمانى حضرت حق است و هر كس به طور عادى لايق اين مهمانى نيست .
مهمان بايد داراى شرايطى باشد كه لياقت حضور براى او محقق گردد و آن شرايط يا آن مقدمات به فرمودهء امام صادق عليه السلام غسل فكر و نفس با توبهء خالص است و پوشيدن لباس صدق و صفا و خضوع و خشوع .
در اينجا لازم است به واقعيتهاى اين سفر و مناسك آن اشاره رود تا بر زائران بيت يا در حقيقت زائران صاحب بيت معلوم شود كه كجا مىروند و براى چه مىروند و به خاطر كه مىروند .
در اين زمينه ناصر خسرو قصيدهء زيبايى دارد كه ذكر آن قصيده بدون سود نيست .
حاجيان آمدند با تعظيم * شاكر از رحمت خداى كريم
آمده سوى مكه از عرفات * برده لبيك عمره از تعظيم
يافته حج و عمره كرده تمام * بازگشته به سوى خانه سليم
من شدم ساعتى به استقبال * پاى كردم برون زحد گليم
مرمرا در ميان قافله بود * دوستى مخلص و عزيز و كريم
گفتم او را بگوى چون رستى * زين سفر كردن به رنج و به بيم
شاد گشتى از آن كه حج كردى * چون تو كس نيست اندرين اقليم
بازگوتا چگونه داشتهاى * حرمت آن بزرگوار حريم
چون همى خواستى گرفت احرام * چه نيت كردى اندر آن تحريم
جمله بر خود حرام كرده بدى * هر چه مادون كردگار عظيم
گفت نى ، گفتمش زدى لبيك * از سر علم و از سر تعظيم