و ظاهرى و باطنى و مكانى و زمانى كرد ، سپس حواس يافتههاى خود را به مغز داده و مغز براى رساندن انسان به واقعيتها ، يافتهها را به قلب مىدهد و اين قلب است كه براى درك نهايى ، آخرين منزل و مرحله است .
مثلًا ، انسان با چشم خويش خرابههاى كاخهاى ستمگران تاريخ را مىبيند ، مغز ديده را مىگيرد ، در اين صورت واقعيت علمى در دنياى درون درست مىشود ، آن گاه قلب اين علم را مىفهمد ، سپس انسان در نتيجهء اين فهم عبرت گرفته و خويش را از ستم و ستمكارى دور مىكند .
دستگاههاى بسيار عظيم و پيچيدهاى چون :
درّاكه ، حافظه ، متفكره ، متخيّله ، متصوره ، مميزه ، مدبره ، در ارتباط با مغز و قلب هستند كه هر يك براى خود دنياى اسرارآميزى هستند .
براى قدم گذاشتن در راه رشد و كمال انسان با تمام وجود ، نيازمند به كار گرفتن تمام اين استعدادهاى خدايى است ، با بكارگيرى حواس و دستگاههاى عظيم دماغى و قلبى ، مىتوان به فضاى باعظمت معنى و باطن و حقايق و اسرار ملكوتى قدم گذاشت و در آنجا با رسالت انبيا و امامت ائمه عليهم السلام و آيات آفاقى و انفسى و تشريعى آشنا شد و از طريق اين آشنايى ، به پاكى جان و دل و پاكى نفس و عمل رسيد .
مغز را براى انديشه در آنچه دستور انديشه داده شده و قلب را براى فهم محصول مغز به كار بگيريد كه تنها راه نجات و به دست آوردن سعادت دنيا و آخرت همين است .
حكيم نكته سنج ، نظامى در ترغيب به انديشه و فهم مىگويد :
اى ناظر نقش آفرينش * بردار خلل زراه بينش
كين هفت حصار بركشيده * بر هزل نباشد آفريده