قرآن مجيد فهم را از كفار سلب ولى تفكر را برايشان اثبات كرده ، مىفرمايد :
[ وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ ]
« 1 » .
داستان [ دعوت كنندهء ] كافران [ به ايمان ] ، مانند كسى است كه به حيوانى [ براى رهاندنش از خطر ] بانگ مىزند ، ولى آن حيوان جز آوا و صدا [ آن هم آوا و صدايى كه مفهومش را درك نمىكند ] نمىشنود . [ كافران ، در حقيقت ] كر و لال و كورند ، به همين سبب [ دربارهء حقايق ] انديشه نمىكنند .
و در مورد ديگر دربارهء كافرى مىفرمايد :
[ إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ]
« 2 » .
او [ براى باطل كردن دعوت قرآن ] انديشيد و [ آن را ] سنجيد .
آرى ، آن كافر انديشيد ولى دنبال يافتن حقيقت آن انديشه نرفت و به آنچه سنجيده بود ، توجه نكرده و به درك آن خود را حاضر نگردانيد .
در هر صورت دانستن ، نتيجهء فكر كردن و شناختن و فهميدن ، كار قلب است و اين دو عضو بسيار مهم ، گستردهترين و برترين نقش را در دستگاه حيات انسان دارند .
در تمام مسائلى كه در شرح جملات عالى روايت مطرح مىشود ، توجه به عقل و قلب و مغز و دل به طور يكسان است و هر دو در زمينهء تمام حقايقى كه بازگو مىشود مورد نظر است ؛ زيرا نظام مسئله فكر و نتيجهگيرى از آن بدين صورت است : كه حواس پنچگانه را بايد وادار به رابطه گرفتن با حقايق مادى و معنوى
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) : 171 .
( 2 ) - مدثر ( 74 ) : 18 .