هم اين است كه واجبات يا كارهايى كه در معناى واجب است ، يعنى ترك حرام را بجا آورد و خلاصه ، خوف زاهد او را وادار به ترك و رجا عابد او را وادار به فعل مىكند و اين دو طريق هر يك صاحبش را به اخلاص براى دين وامىدارد ، نه اخلاص براى خدا كه صاحب دين است .
به خلاف طريقهء سوم كه طريقهء محبت است كه قلب را از هر تعلقى جز تعلق خدا پاك مىكند ، از زخارف دنيا و زينتهاى آن ، از اولاد و همسران ، از مال و جاه و حتى از خود و آرزوهاى خود پاك مىسازد و قلب را منحصراً متعلق به خدا و هر چه كه منسوب به خداست ، از دين و آورندهء دين و ولىّ در دين و هر چه كه برگشتش به خدا باشد مىسازد ، آرى ، محبت به هر چيز ، محبت به آثار آن نيز هست .
عراقى آن عارف شوريده چه نيكو مىگويد :
اى زده خيمهء حدوث و قدم * در سرا پردهء وجود و عدم
جز تو كس واقف وجود تو نيست * هم تويى راز خويش را محرم
از تو غايب نبودهام يك روز * وز تو خالى نبودهام يك دم
آن گروهى كه از تو با خبرند * بر دو عالم كشيدهاند رقم
پيش درياى كبرياى تو هست * دو جهان كم زقطرهاى شبنم
بىوجودت جهان وجود نداشت * از جمال تو شد جهان خرم
چون تجلى است در همه كسوت * آشكارست در همه عالم
كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست
آنان كه به هستى ، بدان گونه نگريستند و محصول نظر آنان عشق و محبت به صاحب هستى شد ، از كارها آن كارى را دوست مىدارند كه خدا دوست دارد و آن