و تعظيم در نفوس ريشه دوانده بود .
همهء طبقات در برابر بتهايى كه صورت پيشوايان گذشته و نقش ربوبيت و تدبير ستارگان را مىنماياند ، سر تعظيم فرود مىآوردند و پيشانى نيايش به خاك مىساييدند ، در چه خاطرى جز آنچه همه مىانديشيدند ، انديشهاى راه مىيافت و چه چشم عقلى جز آنچه همه مىديدند مىتوانست ببيند و چه نفسى مىتوانست از بند آن اوهام رهايى يابد و بطلان آن ها را دريابد و چه زبانى جرأت آن را داشت كه كلمهء مخالفى گويد و چه ارادهاى مىتوانست در برابر آن ها پا برجا بماند ؟ !
بيان قرآن پيرامون ابراهيم عليه السلام
آياتى از كتاب خدا مسائل مختلفى از حضرت ابراهيم و ابتلائات او را روشن مىكند كه مضمون آن چنين است :
پس از آن كه كلمهء حق در وجودش طلوع كرد ، با پدر خواندهاش يا به تعبير گروهى از مفسران ، عمويش به محاجه برمىخيزد ، اوهام شرك را طرد مىنمايد و محكوم مىكند ، قدرت ملكوت آسمانها و زمين برايش نمودار مىگردد تا به مرحلهء يقين مىرسد ، آن گاه از آن محيط شركزا خود را بيرون مىكشد .
در خلوتگاه خود به بررسى طلوع و غروب و تابش اختران مىانديشد ، پس از نمايان شدن ملكوت و ظهور قدرت ربوبى ، توحيد ربوبيت را درمىيابد .
آنچه مردم را از مبدأ آفرينش برگردانده بود ، شرك در ربوبيت و اتخاذ ارباب بود نه شرك در مبدأ و صانع .
ابراهيم با بررسى طلوع و غروب اختران و مسخر بودن آن ها ، غبار انديشههاى مردم دربارهء روحانيت و تدبير و ربوبيت اختران كه از اوهام محيط برخاسته بود ، از