عادى از پاى بدن به درآر ، سزاوار نيست در اين وادى ملكوتى همراه با زر و زيور پا از قبيل كفش و جوراب حركت كنى .
[ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً ]
« 1 » .
زيرا تو در وادى مقدس طوى هستى .
اگر بتوانى به كلى پا برهنه حركت كن ، اگر نه از كفش بسيار ساده آن هم در حدى كه روى پا را نپوشاند به سوى مسجد الحرام متوجه شو ، تا از نظر ظاهر نهايت تواضع را در پيشگاه كبريايى او رعايت كرده باشى و از نظر باطن به تدريج به حال خشوع برسى و براى شنيدن نداى محبوب دلربايت از وادى سيناى قلب و طور جان آماده گردى .
كفش متكبران از پاى به در كن ، جلال و جبروت ظاهرى و اعتبارى را از سراسر وجود بريز ، آهسته قدم بردار ، با وجود مبارك مولايت زمزمه كن و حال معنوى خود را ادامه بده تا جواب آن جناب را از درون قلب بشنوى ، در حالى كه از ديدگانت اشك شوق يا اشك ندامت از گذشتهء خويش بر چهرهات جارى است ، با كمال ذلت و خاكسارى به حريم مقدس او عرضه بدار :
كسى كه روى تو ديدست حال من داند * كه هر كه دل به تو پرداخت صبر نتواند
هر آدمى كه دو چشمش بر آن جمال افتاد * دلت ببخشد و بر جانت آفرين خواند
چه روزها به سر آورد جان منتظرم * ببوى آن كه شبى با تو روز گرداند
هامش
( 1 ) - طه ( 20 ) : 12 .